X
تبلیغات
ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک اخر دنیاست بخند

عشقه ما

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ ادمک اخر دنیاست بخند خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

  هوا سنگین بود
آسمان بارانش گرفته بود
ودخترکی خیس از بی سرپناهی آهسته میگفت:
خدایا گریه نکن, درست میشه

                                  

جملات زیبا گیله مرد

از کوچه پس کوچه های قلبم روی خاک کویر تو پرسه میزنم .

به کجا خواهم رفت لمس دست تو خواب نیست پلها شکسته است.

شبها آسمان هم دیگر لالایی نخواهد گفت.

افسوس گهواره ام خالیست.

تو به یاد چه کسی نشسته ای؟

جاده تاریک است و کوچه بن بست



[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 20:3 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

   

اسم قاشق را گذاشتی قطار....هواپیما....کشتی تا یک لقمه بیشتر

 بخورم!

یادت هست مادر؟

شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران....، میگفتی بخور تا بزرگ

بشی...

و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم

قورت

بدهم

حتی بغض های نترکیده ام را......


 

 

خيلي دلم گرفته خدا جون

[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 20:0 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد 

 

تنهایی یعنی

 

عبور می کنم هر روز

 

از کنار نیمکت های خالیه پارک....

 

طوری که انگار

 

کسي در در نیمکت های آخر

 

انتظارم را میکشد

 

و به انجا که میرسم باید.....

 

وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام!!!!

 

 


[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 19:57 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

[ شنبه هجدهم آذر 1391 ] [ 20:15 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

 

تو با اومدنت روشنایی رو به زندگیم آوردی و با رفتنت منو توی ظلمت

و ســیاهی تنها گذاشتی.كاش هیچ وقت چشامو باز نمی كردم و این

روشنایی رو نــمی دیدم.میدونم اینا برات یه مشت چرت و پرته،اما تو

فكر نكن من دارم این چرت و پرتارو بـــرای دلـــخودم می نـویسم كه

حرفام توی دل بمونه. . . ایـنم خــودت یادم دادی.اون روز كه اینجا رو

ساختم اینقدر دوستت داشتم كه می خواستم یه جوری به همه

بگم كه چقدر دوست دارم....اما افسوس  .

[ چهارشنبه هشتم آذر 1391 ] [ 22:28 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

گرگ ها هرگز گريه نمي كنند

اما گاهي عرصه زندگي چنان بر ان ها تنگ مي شود

كه بر فراز بلندترين قله ها مي روند و دردناك ترين

زوزه هارا مي كشند

[ سه شنبه هفتم آذر 1391 ] [ 21:1 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com
www.AsanPic.com

 

[ جمعه نوزدهم آبان 1391 ] [ 16:38 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

عکس هایی زیبا (33 عکس)

عکس هایی زیبا (33 عکس)

عکس هایی زیبا (33 عکس)

عکس هایی زیبا (33 عکس)

عکس هایی زیبا (33 عکس)

عکس هایی زیبا (33 عکس)

 

[ جمعه نوزدهم آبان 1391 ] [ 16:36 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

آدم خوب قصه های من!!

دلتنگت شده ام، حجمش را میخواهی؟؟؟

خدا را تصور کن…

[ جمعه نوزدهم آبان 1391 ] [ 16:14 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]


    من و تــــــــوبرای رسیدن به همهیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجزه ...!!!

     برایت آسمانی خواهم کشیدپر از ستاره های همیشه نورانیتو در کنار من روی ابرهامن غرق آنهمه مهربانی   وقتی تو نیستی ،نگاهم حوصله نمی کندپایش را از چشمم بیرون بگذارد. . . ! 

 

 چقــدر باید بگذرد؟؟

تا مـندر مـرور خـاطراتموقتی از کنار تــو رد می شوم.تنـــم نلــرزد…..بغضــم نگیــرد…..   گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!

 

گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست ! 

 نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم...اماایـــــــــــــن روزها...به لطـــــــــــفِ تــــــــــو...انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم....!!!!   

[ جمعه نوزدهم آبان 1391 ] [ 16:1 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

http://s2.picofile.com/file/7174673545/ghamgin.jpg

دگر حس شقایق را نداری هوای قلب عاشق را نداری از آن چشمان خون سرد تو پیداست ، که قلب تنگ سابق را نداری…

.

.

.

قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمیگنجم.

.

.

.

به هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنی ها کرد با من، در لباس دوستی

.

.

.

من ازتو چیزی نمی خواهم .فقط گاهی نگاهی اشتباهی!

.

.

.

کم طاقتی عادت آن روزهایت بود این روزها برای گرفتن خبری از من عجیب صبور شده ای!

.

.

.

وقتی کسی دیربه دیر ازم یاد میکنه نگرانش نمیشم حتما شاد بوده از یادش رفتم!

.

.

.

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود ، او تنها بود و از فرط تنهایی فریاد گرگ سرمیداد ، افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد و در پی گرگ بودند و در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست.

.

.

.

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند / بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند

همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست / طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند . . .

[ شنبه ششم آبان 1391 ] [ 17:33 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟


بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !!

بـاران کـه بـاریــد ... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!!

خـورشـیـدکـه تـابـیـد ... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!

اشـک کـه آمـد ... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!


او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . ...............

*****************************************
حسادت نکن! …

این که بعد از تو بغل گرفته ام …


زانوی غـَم اســت.......
******************************************

اگر عشق نبود ؛


به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟



کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟


و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟


آری بی گمان پیش از اینهامرده بودیم .......

*********************************************
دل
این کلمه ی بی نقطه...

گاهی تنگ می شود تا حد
یک نقطه...

[ شنبه ششم آبان 1391 ] [ 17:25 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

جـــــدا که شدیم... هر دو به یک احســـاس رسیدیم تو به "فراغـــــــــــت" من به "فراقــــــــــــت" یک حرف که مهم نیست....

[ پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391 ] [ 16:34 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

سلام عشقم.خوبي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

امروز چهارمين روز بي تو بودنه.خيلي برام سخته عرفانم.كاش پيشم

بودي.دلم براي لحظه هاي با هم بودنمون تنگ شده.از خدا ميخوام دوباره

همه چيز مثل اول شه.تو هم دعاكن

 

دووووووووووووووووست دارم

يار تنهايت:سارا

[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 13:55 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

سلام.

گلم امروز دومین روز بی تو بودنه حالم خیلی خرابه.کارم شده گریه کردن.دیشب تا صبح گریه کردم.تصمیم گرفتم صبح که بیدار شدم چند بسته قرص بخورم که حداقل چند روز بیمارستان باشم نبودنتو حس نکنم ولی از اینکه تورو ناراحت کنم ترسیدم و پشیمون شدم. عرفانم گوشیت چرا خاموشه؟روشنش کن.

تورو به جون لحظه های باهم بودنمون غصه  نخور.بهم قول بده که هیچوقت تنهام نزاری.قول؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم قول میدم مواظبه خودم باشم

خیلی دوست دارم

یار تنهایت:سارا

[ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ] [ 11:49 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

سلام عرفانم.خوبی عشق قشنگم؟؟؟؟؟؟؟

عرفانم دیشب خواب دیدم .یه خواب بعد.خواب دیدم ازم جدا شدی

عرفانم تورو خدا تنهام نزار من بی تو میمیرم.این چند وقتم تحمل کن

دووووووووووست دااااااااااااااارم

[ دوشنبه سی ام مرداد 1391 ] [ 20:27 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

 

[تصویر:  54310686684899952428.gif][تصویر:  54310686684899952428.gif]

من و                         

تو هر دو درگير يه حسيم

همين حس عزيز با تو بودن

همين شوق تماشا کردن تو

همين دل ضربه هاي هر شب من

تو شکل ماه ميموني و مهتاب

 

که  مَشقِ شَب تماشاي تو ميشه

 

به من که بی هوا نزديک ميشي

هوا شکل نفس هاي تو ميشه

من اون گم کردتم که لحظه لحظه

تموم راه پشت رد پاشي

کسي از ما به هم نزديکتر نيست

 

مگه مي توني از من دور باشي

دارم تو آينه ها شکل تو ميشم

شبيه تو که نزديکي به دريا

تماشا کردن تو ديوونگي نيست

تو رو حس ميکنم هر لحظه اينجا

همين جايي که من دلشوره دارم

تو مثل حس نزديک بهاري

دارم سر مي رم از تو هر دقيقه

تو هم حس ميکنم اين حالو  داري

 

تموم خونه غرق بُويِ عِيدَه

 

يه عطري غير هر روز و هميشه

ميون ما يه شب راهه از اينجا

همين شب تا سحر يک صبح ميشه

 

[ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ] [ 20:18 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

SaliJooN.Info

 

برای ثانیه ای که پدران و مادرانمان  به بهشت میروند من کنارتم تا درد یتیمی را کمتر حس کنی

مردی که اشکهایت را میبوسد و موهای پریشانت را شانه میزند، منم

[ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ] [ 20:13 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]


چقدر خوبه ادم یکی

را دوست داشته باشه

نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه

نه به خاطر اینکه کس دیگری رو نداره

نه به خاطر اینکه تنهاست

و نه از روی اجبار بلکه

به خاطر اینکه

اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره...



عشقم خیلی دووووووست دارم    .


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد 


 

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 20:37 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

عشق عشق چه زیباست

الهی جون بگیره

هر کسی سد عشق شد

دعا کنیم بمیره

دست دست دوتا پا

یاد تو مونده اینجا

یاد میاد میگفتی

بی تو نمیرم هیچ جا!

گوش گوش دوتا گوش

دو دست باز به آغوش

بیا بگیر قلبمو

یادم تورا فراموش.

کجا بــودي وقتي برات شکستـم

يخ زده بود شـاخه گُل تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد

 داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات

 شبا نشستم به هواي چشمـــات.

 

مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ،

بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم

من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ،

آن نگاه های سردت را دوست دارم

بی خیالی هایت را دوست دارم ،

اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم....

تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو،

من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....

هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ،

مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم

پاییز را دوست دارم

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

 

شوق آمدنت بهانه بودن بود

رقص آبی چشمانت تمنای خفتن بود

تمام زمزمه های گاه و بی گاهت دعای رفتن بود

چه گویم از دل خود که شادی ام با تو زیستن بود

به عشق گفتم چشم به راه بمان

 

ولی...

ولی درون تو لبریز از شوق پریدن بود

نه هیچ کلامی نه هیچ لبخندی فقط سکوت حاکم بود

در آن زمان که شنیدم قصد تو دل بریدن بود

چگونه فراموش کنم خاطرات تو را

چگونه باور کنم هدیه ات به من دل شکستن بود

هنوز...

هنوز از مستی نگاهت خراب مانده ام

گمانم این بود که تقدیر من به تو پیوستن بود

گسستی دل از من رفتی و رفتی

چه گویم از این عشق که حکایت دل سوختن بود

بایاد ونامت

با هجی الفبای عشق تو

عشق ابدی فرمانروای قلبم

پرسوز وگدار

سالیان

درحسرت یک لحظه عاشقی

نامت بر لب

ویادت در دل غوغا می کند

وباز!.....

تا ابد!......

عشق تو را به دوش

خواهم کشید

ای عشق ابدی من!.....

[ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 22:41 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

یادمان باشد پیمانى راکه در طوفان با خدا مى بندیم

در آرامش فراموش نکنیم . . .

 

به خدا گفتم : به من همه چیز بده ، تا از زندگی لذت ببرم

خداوند فرمود : به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری . . .

یک دانه بذر میلیون ها دانه را با خود دارد. آیا وفور وغنای هستی را می بینی؟

خداوند در وجود ما هم “روحش” را به امانت گذاشته است

این همان “دانه الهی” است که باید آنرا با عشق و ایمان آبیاری کرد تا شکوفا گردد

 معبودم!

متبرکم گردان به نامت

متبلورم گردان به عبادتت

متذکرم گردان به ذکرت

مرحمتم گردان به رحمتت

چه خود ساخته هایی که مرا سوخت ، و چه سوختن هایی که مرا ساخت

ای خدای من ، مرا فهمی عطا کن ، که از سوختنم

ساخته ای آباد از من بجا ماند . . .

الهی دانایی ده که در راه نیفتم

و بینایی ده که در چاه نیفتم

الهی پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم

و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم . . .

 

میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خدا

خدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تو واسه خدا . . .

خدایا !

من چیزی نمیبینم .

آینده پنهان است.

ولی آسوده ام ،

چون تو را می بینم

و تو همه چیز را . . .

 

با هر چه عشق نام تو را می توان نوشت

با هر چه رود نام تو را می توان سرود

بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را‍‍

با دستهای روشن تو می توان گشود

ای بنده تو سخت بی وفایی ، از لطف به سوی ما نیایی

هر دم که ترا دهم دردی ، نالان شوی و به سویم ایی

هر دم که ترا دهم شفایی ، یاغی شوی و دگر نیابی. . .

از تمام چیزایی که داری خدا رو جدا کن !

چی داری؟ هیچ

حالا به همه نداشته هایت ،خدا رو اضافه کن !

چه کم داری؟ هیچ

خدایا

همه دنیا بخواد و تو بگی نه / نخواد و تو بگی آره ، تمومه

همین که اول و آخر تو هستی / به محتاج تو محتاجی حرومه . . .

.

و تو این مهربانم مرا یاد کن ، آن دم که خدا را تلاوت میکنی

شاید به صداقت قلب پاکت ، من نیز اجابت شوم . . .

.

خدایا

شکرت میکنم بخاطر نداشته هام ، که اگه داشتم ارزششون رو نمیدونستم

شکرت میکنم بخاطر هیچ چیز و همه چیز . . .

.

خدایا

اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده

و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده

 

.

در فصل زمستان و خزان می گردیم / با نیت خوشحالی شان می گردیم

افکار شهید جنگ را ول کردیم / دنبال پلاک و استخوان می گردیم . . .

 

.

به خدا گفتم :

« بیا جهان را قسمت کنیم آسمون واسه من ابراش مال تو

دریا مال من موجش مال تو ماه مال من خورشید مال تو … »

خدا خندید و گفت : « تو بندگی کن ، همه دنیا مال تو …من هم مال تو

.

خداوندا دستانم خالی ودلم غرق در آرزوهاست.

یا با قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان

یا دلم را از ارزوهای دست نیافتنی خالی کن . . .

.

.

.

انیس قلب خود تنها خدا کن / خدا را در دل شبها صدا کن

ز خوف حق چو اشکی را چکاندی / به حال ما زمینی ها دعا کن

.

.

.

زیباترین ستایش نثار کسی که کاستی هایم را می داند

و باز هم دوستم دارد . . .

.

.

.

اگر تنهاترین تنها شوم…..باز هم خدا هست

.

.

.

خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم ،

تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم ،

تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم باز گشتم ،

تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ،

تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی…؟؟

خدا در دستی است که به یاری میگیری

درقلبی که شاد میکنی

درلبخندی که به لب می نشانی

خدا با من است. خدا با توست…خدایمان را آشکار کنیم

.

.

.

آرامش چیست؟

نگاه به گذشته و شکر خدا.

نگاه به آینده و اعتماد به خدا.

نگاه به اطراف و جستجوی خدا.

نگاه به درون و دیدن خدا .

” لحظه هایتان سرشار از بوی خدا”

.

.

.

در دلم مهر تو باشد دگرم هیچ مباد

دو جهان را چه کند گر تو کنی احسانش

آنکه دل پیش تو دارد چه غم از بود و نبود

وانکه ره سوی تو پوید چه غم از پایانش . . .

[ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 22:37 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

تو را به جاي همه ي کساني که نشناخته ام دوست ميدارم

تو را به خاطر عطر نان گرم دوست ميدارم

براي برفي که آب ميشود دوست ميدارم

تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم

تو را به جاي همه ي کساني که دوست نداشته ام دوست ميدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم

براي اشکي که خشک شد و هيچ وقت نريخت

 لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست ميدارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست ميدارم

براي پشت کردن به آرزوهاي محال

 به خاطر نابودي توهم و خيال دوست ميدارم

تو را بي آنکه دوستم بداري دوست ميدارم

تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم

تو را به خاطر دود لاله هاي وحشي

به خاطر گونه ي زرين آفتاب گردان

براي بنفشي بنفشه ها دوست ميدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست ميدارم

 

تو را به جاي همه ي کساني که نديده ام دوست ميدارم

تو را براي لبخند تلخ لحظه ها پرواز شيرين خاطره ها دوست ميدارم

تو را به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد دوست ميدارم

اندازه ي قطرات باران اندازه ي ستاره هاي آسمان دوست ميدارم

تو را اندازه ي خودت ، اندازه ي آن قلب پاکت دوست ميدارم

تو را براي دوست داشتن دوست ميدارم

[ شنبه ششم خرداد 1391 ] [ 22:36 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

به تو عادت کرده بودم اي به من نزديک تر از من اي حضورم از تو تازه اي نگاهم از تو روشن به تو عادت کرده بودم مثل...

 گلبرگي به شبنم

مثل عاشقي به غربت

مثل مجروحي به مرهم لحظه در لحظه عذابه لحظه هاي من بي تو تجربه کردن مرگه زندگي کردن بي تو من که در گريزم از من به تو عادت کرده بودم از سکوت و گريه شب به تو حجرت کرده بودم با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم

خونه لبريز سکوته خونه از خاطره خالي من پر از ميل زوالم عشق من تو در چه حالي

 

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 17:0 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

[ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 18:35 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

 

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

.•**•. تو مرا می فهمی.•**•.ღ

 

 

تو مرا می فهمی

من تو را میخوانم

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

تو مرا میخوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم

و تو هم میدانی

تا ابد در دل من می مانی ...

[ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 17:32 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

 

 

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 23:5 ] [ divanegane eshgh ]

[ ]

  • تفاوت زن قدیم ایرانی با زن جدید ایرانی !

    اول نوشت ! : این مطلب فقظ جنبه طنزگونه دارد ، ولاغیر !06500000

    لطفا به خانوما بر نخوره !

    روحتون شاد بشه !

    صبح ساعت ۵
    قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
    جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..

    صبح ساعت ۶
    قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بو-سید ن  صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
    جدید: باز هم خوابیده است

    صبح ساعت ۷
    قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
    جدید: هنوز کپیده است.

    صبح ساعت ۱۱
    قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
    جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است

  • 065000000650000006500000

    ظهر ساعت ۱۲
    قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
    جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت می‌کند

    ظهر ساعت ۱۳
    قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون تشت وسط حیاط خلوت میباشد.
    جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است…

    ظهر ساعت ۱۴
    قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
    جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV می‌باشد.

    ظهر ساعت ۱۵
    قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.
    جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

    عصر ساعت ۱۶18400000
    قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
    جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

    عصر ساعت ۱۷
    قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
    جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

    عصر ساعت ۱۸
    قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
    جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

    شب ساعت ۱۹
    قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
    جدید: هنوز در حال خرید است.

    شب ساعت ۲۰
    قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.
    جدید: کماکان در حال خرید است.

    شب ساعت ۲۱
    قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد..
    جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

    شب ساعت ۲۲
    قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
    جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

    شب ساعت ۲۳ و ۲۴
    قدیم: ….س-ا-نس- ور…

    جدید: در حال مشاهده ما -هوار-ه هستند ایشون ، لطفاً مزاحم نشوید.

  • [ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 16:5 ] [ divanegane eshgh ]

    [ ]


    به شانه ام زدی
    که تنهایی ام را تکانده باشی
    به چه دل خوش کرده ای؟!
    تکاندن برف
    از شانه های آدم برفی؟!

    [ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ] [ 11:27 ] [ divanegane eshgh ]

    [ ]

     


    قطار ! راهت را بگیر و برو

     

    نه کوه توان ریزش دارد !

     

    نه ریزعلی پیراهن اضافه !

    ...

    هیچ چیز مثل سابق نیست . . .

    [ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 ] [ 11:26 ] [ divanegane eshgh ]

    [ ]

     

    نگاه

    به من نگاه کن واسه یه لحظه
    نگات به صدتا آسمون می یرزه
    من از خدامه بکشم نازتو
    تا بشنوم یه لحظه آوازتو
    من از خدامه پیش تو بمونم
    جواب حرفاتو خودم بخونم
    من از خدامه بمونم دیوونت
    سرم بذارم رو شهر هم نشونم
    من از خدامه بمونی کنارم
    من که به جز تو کسی را ندارم
    من از خدامه که نباشه دوری
    فقط دلم می خواد بگی چه جوری
    من از خدامه که یه روز دعامون
    بره تو آسمون پیش خدامون
      بهش بگیم که بعد اون همه درد
    خدا یه بار نگاهی هم به ما کرد

    [ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 16:58 ] [ divanegane eshgh ]

    [ ]



    مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه